تبليغاتX
دارالــقــرآن

میلاد امام مهدی ( عج )

امام حسن عسگرى(علیه‎السلام) در بخشی از توقیع شریف خود به على بن الحسین(صدوق اول)، بعد از حمد و ثناء خداوند و صلوات و سلام بر عترت طاهرین چند مورد را به على بن الحسین وصیت و سفارش مى‎كند:

... علیك بالصبر و انتظار الفرج قال النبى صلى الله علیه و آله افضل اعمال امتى انتظار الفرج لا تزال امتى و لایزال شیعتنا فى حزن حتى یظهر ولدى الذى بشریه النبى صلى الله علیه و آله انه یملاء الارض عدلا و قسطا كما ملئت ظلما و جورا .

زیرا كه پیغمبر(صلى الله علیه و آله) فرمود بهترین كارهاى امت من در انتظار فرج او بودن است. همواره امت من و پیروان ما در اندوه هستند تا فرزندم كه پیغمبر(صلى الله علیه و آله) به ظهور او خبر و نوید داده است آشكار گردد و زمین را پر از عدل و داد كند چنانكه پر از ظلم و جور باشد.

جابر بن عبدالله انصارى از پیغمبر اكرم(صلى الله علیه و آله) روایت مى‎كند كه فرمود حجت خدا از نظر آنها غائب مى‎گردد و نام برده نمى‎شود تا آن كه خداوند او را ظاهر گرداند پس وقتی كه خداوند او را آشكار ساخت زمین را پر از عدل و داد مى‎كند، چنانكه پر از ظلم و ستم شده باشد.

سپس فرمود: خوش بحال آنها كه در غیبت وى پایدارند، خوش بحال كسانی كه در راه روشن خود ثابت‎قدم مى‎مانند، اینانند كه خداوند درباره‎شان فرموده است: والذین یؤمنون بالغیب1 و فرموده: اولئك حزب الله الا ان حزب الله هم المفلحون2

یعنى اینان طرفداران خدا هستند بدانید كه طرفداران خدا رستگارند.3

در دعوات راوندى روایت كرده كه پیغمبر(صلى الله علیه و آله) فرمود: انتظار الفرج بالصبر عبادة؛ یعنى انتظار فرج با صبر و بردبارى عبادت است .4

صدوق در كمال الدین از جابر جعفى از امام رضا(علیه‎السلام) روایت نموده كه فرمود زمانى بر مردم خواهد گذشت كه امام آنها از نظرشان غائب گردد خوش بحال آنها كه در آن زمان بر عقیده خود نسبت به ما ثابت مى‎مانند. كمترین ثوابى كه آنها دارند اینست كه خداوند متعال آنها را با این كلام صدا زند: بندگان من كه به من ایمان آوردید و غیبت مرا تصدیق كردید شما را به ثواب نیكوى خود مژده مى‎دهم. شما بندگان و كنیزان حقیقى من هستید. عبادت شما را مى‎پذیرم و از تقصیرات شما مى‎گذرم و شما را مى‎آمرزم و به خاطر شما بندگانم را از باران سیراب مى‎كنم و بلا را از مردم برطرف مى‎سازم. اگر براى خاطر شما نبود عذاب خود را بر آنان (كه در بدبینى و غفلت و معصیت بسر مى‎برند) فرو مى‎فرستادم.

گواهى دادن بر این كه معبودى به جز الله نیست و این كه محمد(صلى الله علیه و آله) بنده او و فرستاده او است و اقرار نمودن به هر آنچه خداوند به آن امر فرموده است و دوستى از براى ما و بیزارى از دشمنان ما، یعنى ما امامان بخصوص و تسلیم شدن به آنان و پرهیز و كوشش و اطمینان داشتن و چشم به راه قائم(عجل الله تعالى فرجه الشریف) بودن.

جابر گوید: عرض كردم یابن رسول الله بهترین كارى كه شخص با ایمان در آن زمان مى‎تواند انجام دهد چیست؟ فرمود: حفظ ایمان خود و ماندن در خانه.5

ابى عبدالله امام صادق(علیه‎السلام) روزى فرمود: آیا شما را خبر ندهم از چیزى كه خداوند هیچ عملى را از بندگان بدون آن نمى‎پذیرد. عرض كردم چرا بفرمایید.

میلاد امام مهدی ( عج )

حضرت فرمود: گواهى دادن بر این كه معبودى به جز الله نیست و این كه محمد(صلى الله علیه و آله) بنده او و فرستاده او است و اقرار نمودن به هر آنچه خداوند به آن امر فرموده است و دوستى از براى ما و بیزارى از دشمنان ما، یعنى ما امامان بخصوص و تسلیم شدن به آنان و پرهیز و كوشش و اطمینان داشتن و چشم به راه قائم(عجل الله تعالى فرجه الشریف) بودن.

سپس فرمود: ما را دولتى در پیش است كه هر وقت خدا بخواهد آن را پیش خواهد آورد. سپس فرمود: هر كس از بودنش در شمار یاران امام قائم شادمان است باید به انتظار باشد و با همین حال انتظار به پرهیز و اخلاق نیكو رفتار كند پس اگر اجلش فرا رسید و امام قائم پس از مرگ او قیام كرد پاداش او همانند پاداش كسى است كه امام قائم پس از مرگ او قیام كرد. پاداش او همانند پاداش كسى است كه امام قائم را درك كرده باشد پس كوشا باشید و به انتظار بنشینید. گوارا باد بر شما اى گروهى كه مشمول رحمت خدائید.6

در كتاب كمال الدین از ابوبصیر از امام صادق(علیه‎السلام) نقل شده كه فرمود: طوبى شیعة قائمنا المنتظرین بظهور فى غیبته و المطیعین له فى ظهوره اولئك اولیاء الله الذین لاخوف علیهم ولا هم یحزنون؛ خوشا به حال پیروان امام قائم كه در غیبتش(با خودسازى) انتظار ظهورش را مى‎كشند و به ظهورش مطیع فرمان اویند. آنها اولیاى خدا هستند همانا كه نه ترسى دارند و نه غمى .7

از كافى از حضرت رسول اکرم(صلى الله علیه و آله) روایت كرده كه فرمود: ان اعظم الناس یقینا قوم یكونون فى آخرالزمان لم یلحقوا النبى و حجب عنهم الحجة فامنوا بسواد فى بیاض؛‍ همانا بزرگترین مردم از جهت یقین گروهى هستند كه در آخر زمان مى‎باشند. پیغمبر(صلى الله علیه و آله) را درك نكرده‎اند و حجت و امام ایشان نیز در غیبت است. ولی ایمان آورده‎اند به سیاهى كه در سفیدى است. یعنى به قرآن و آثار و اخیارى كه از نبى اكرم(صلى الله علیه و آله) و ائمه اطهار(علیهم‎السلام) به آنها رسیده است.

بندگان من كه به من ایمان آوردید و غیبت مرا تصدیق كردید شما را به ثواب نیكوى خود مژده مى‎دهم. شما بندگان و كنیزان حقیقى من هستید. عبادت شما را مى‎پذیرم و از تقصیرات شما مى‎گذرم و شما را مى‎آمرزم و به خاطر شما بندگانم را از باران سیراب مى‎كنم و بلا را از مردم برطرف مى‎سازم.

از حضرت امام سجاد علیه السلام روایت شده كه فرموده :من ثبت على ولایتنا فى غیبة قائمنا اعطاه الله اجر الف شهید مثل شهداء احد و بدر كسى كه بر ولایت ما در هنگام غائب بودن قائم ما ثابت باشد خداوند اجر هزار شهید مانند شهداء بدر و احد به او اعطاء فرماید.

از حضرت صادق(علیه‎السلام) روایت شده كه فرمود: من مات منكم على هذا الامر منتظرا له كان كمن فى فسطاط القائم (علیه‎السلام)؛ كسى كه بمیرد از شما، در حالی كه منتظر ظهور حضرت قائم (علیه‎السلام) باشد مانند كسى است كه در خیمه قائم با ایشان باشد.9

از امیرالمؤمنین حضرت علی(علیه‎السلام) سؤال شد: اى الاعمال احب الى الله عزوجل قال انتظار الفرج؛ از امیرالمؤمنین(علیه‎السلام) سؤال شد كدام اعمال و كارها نزد خداى تعالى محبوب‎تر است؟ فرمود انتظار فرج.10

میلاد امام مهدی ( عج )

از ابى حمزه از ابى خالد كابلى از على بن الحسین(علیه‎السلام) حدیثى روایت كرده كه در آن مى‎فرماید: به درستى كه اهل زمان غیبت حضرت مهدى (عجل الله تعالى فرجه) كه قائل به امامت او و منتظر ظهور او هستند بهترین اهل هر زمانى مى‎باشند. براى این كه خداى تعالى از عقل و فهم و معرفت به اندازه‎اى به آنها اعطاء فرموده كه غیبت نزد آنها به منزله حضور و مشاهده شده است و آنان را در این زمان به منزله مجاهدین با شمشیر در جلو رسول خدا(صلى الله علیه و آله) قرار داده است. اینان بندگان خالص خدا و به راستى شیعیان ما و دعوت كنندگان به دین خدا در نهان و آشكار هستند.11

در غیبت نعمانى از فضل بن یسار نقل مى‎كند كه گفت از امام باقر(علیه‎السلام) شنیدم که فرمود: كسى كه بمیرد در حالى كه امام خود را مى‎شناخته، زیانى نبرده، خواه ظهور امام زمان زود واقع شود و یا به تاخیر بیافتد و هر كس بمیرد و امام خود را بشناسد مانند كسى است كه با مهدى منتظر(عج) در خیمه‎اش بوده است .12

در كتاب غیبت نعمانی از عمرو بن ابان روایت كرده كه گفت شنیدم امام صادق(علیه‎السلام) مى‎فرمود علامت (ظهور قائم آل محمد) را بشناس كه اگر آن را بشناسى ضررى به تو نمى‎رساند خواه این امروز واقع شود یا به تاخیر بیافتد. خداوند مى‎فرماید: یوم تدعو كل اناس بامامهم؛ یعنى روز قیامت هر دسته‎اى را با امام خودشان مى‎خوانیم. پس هر كس امام خود را بشناسد مانند كسى است كه در خیمه منتظر بوده است.13

یوم ندعو كل اناس بامامهم؛ روز قیامت هر گروهى را با امام و رهبرشان مى‎خوانیم.14

در حدیثى كه شیعه و اهل تسنن از امام على بن موسى الرضا(علیه‎السلام) به سندهاى صحیح نقل كرده‎اند چنین مى‎خوانیم كه آن امام از پدرانش از پیامبر(صلى الله علیه و آله) در تفسیر آیه فوق نقل فرموده: یدعى كل اناس بامام زمانهم و كتاب ربهم سنة نبیهم؛ در آن روز هر قومى همراه امام زمانشان و كتاب پروردگار و سنت پیامبرشان خوانده مى‎شوند.15

از امام صادق(علیه‎السلام) روایت شده است: آیا شما حمد و ستایش و سپاس خدا را بجا نمى‎آورید؟ هنگامى كه روز قیامت مى‎شود خداوند هر گروهى را با كسى كه ولایت او را پذیرفته مى‎خوانند. ما را همراه پیامبر(صلى الله علیه و آله) و شما را همراه ما. فكر مى‎كنید در این حال شما را به كجا مى‎برند؟ به خداوند كعبه به سوى بهشت. امام سه بار این جمله را تكرار كرد.16

 


پی نوشت ها:

1- سوره بقره  آیه 6.

2- سوره مجادله، آیه 22.

3- بحارالانوار، ج 13، مترجم ص 919.

4- بحارالانوار، ج 13، ص 921.

5-  بحارالانوار، ج 13، مترجم ، ص 921.

6- كتاب غیبت نعمانى، ص 235.

7- تفسیر نمونه، ج 8، ص 339.

8- تفسیر اطیب البیان، ج 1، ص 149.

9- تفسیر اطیب البیان، ج 1، ص 149.

10- تفسیر اطیب البیان، ج 1، ص 150.

11- همان .

12- همان .

13- بحارالانوار، ج 13، ص 916 مترجم .

14- بحارالانوار، ج 13، مترجم، ص 917.

15- سوره اسراء، آیه 71.

16- تفسیر نمونه، ج 12، ص 203.

17- همان .

 

برگرفته از کتاب برگى از آسمان، شرحى بر توقیعات حضرت مهدى(عج)، حجت الاسلام میرزا على بابائى .

 

نوشته شده توسط بچــه های دارالــقرآن در چهارشنبه 14 مرداد1388 ساعت 18

جواني

پيشرفت، پويايي، نشاط و سرافرازي جامعه در گرو تلاش جوانان است. جوانان، فردا را مي سازند. تمام کشورها، به ويژه کشورهاي پيشرفته، روي جوانان سرمايه گذاري مي کنند و از همان آغاز زندگي، به جوانان ياد مي دهند که چگونه فردا را بسازند. تکامل صنايع، اقتصاد، فرهنگ و هنر به خلاقيت و تکامل جوانانش بستگي دارد.

هان، اي جوانان بيدار و انقلابي! به هوش باشيد! در تمام صحنه ها در برابر اين توطئه بايستيد و خود را به سلاح ايمان، تقوي، علم و عقيده مسلح کنيد.

 ارزش جوان و نوجوان

نوجوانان و جوانان گل هاي جامعه اند. اگر باغبان خوبي بالاي سرشان باشد و آنان را درست تربيت کند، بهترين ميوه را به ثمر خواهد رساند . تأثيرپذيري جوان و نوجوان بسيار سريع تر از بزرگترهاست. از اين رو در روايات اسلامي، به جوان ارزش فراوان داده شده است. پيامبر بزرگوار اسلام صلي الله عليه واله بهاي بسياري به جوانان مي داد و کارهاي بزرگ را به آنان واگذار مي کرد؛ آن حضرت پس از فتح مکه، عتاب ابن اسيد را که 21 سال بيش تر نداشت مأمور رسيدگي به امور مکه نمود و او اولين کسي بود که نماز جماعت را در مکه اقامه کرد. پيامبر به او فرمود: عتاب مي داني چرا مسئوليت مکه را به تو سپرده ام؟ زيرا تو شايسته بودي؛ اگر شايسته تر از تو مي يافتم او را مسئول مي نمودم.(1)

پيامبر(ص) فرمود: من خوبي کردن به جوانان را سفارش مي کنم، زيرا هنگامي که مبعوث شدم، جوانان مرا ياري کردند در حالي که بزرگان به مخالفت برخاستند.(4)

هنگامي که اين رفتار پيامبر صلي الله عليه واله مورد اعتراض پيرمردان قرار گرفت، آن حضرت صلي الله عليه واله فرمود: «سن زياد دليل بر فضيلت نيست، بلکه فضيلت دليل بر بزرگي است.»(2) برخي صحابه به پيامبر صلي الله عليه واله ايراد گرفتند که چرا يک جوان را بر مهاجر و انصار برتري داده؟ آن حضرت به خشم آمد و برفراز منبر رفت و پس از حمد خداوند فرمود: شما همان هايي هستيد که بر فرماندهي پدرش (زيد) پيش از اين ايراد گرفتيد، با اين که آن روز پدر (زيد) لايق فرماندهي بود، و امروز پسر لايق است.(3)

جامعه بايد قدر جوانان پاک و لايق را بداند و زمينه ي رشد و تعالي را براي آنان آماده سازد. موانع رشد را از سر راهشان بردارد، راه تحقيق را به آنان نشان بدهد، ابزار کار و امکانات را در اختيارشان قرار دهد و زمينه ي خلاقيت آنان را فراهم سازد.اگر جوانان اميدوار به آينده باشند و دغدغه ي مشکلات را نداشته باشند و راه تحقيق و کار روي آنان باز باشد، مي توانند اين کشور را به قله ي رفيع ترقي برسانند.

 

 فصل جواني

عمر يکي از نعمت هاي بزرگ خداوند است که مي توان از هر لحظه ي آن بيشترين بهره را برد، و از ميان آن، فصل جواني که بهار عمر محسوب مي شود ارزش ويژه اي دارد. بذر تمام کمالات در جواني کشت مي شود. در اين فصل، انسان آماده ي پذيرش علم و هنر و خوبي و زيبايي است. فصل جواني در ميان دو ناتواني قرار گرفته: ناتواني خردسالي و ناتواني پيري. قرآن مي فرمايد: خداوند شما را از ناتواني آفريد، و پس از ناتواني شما را به نقطه ي قوت رساند، و پس از آن باز هم به ناتواني و پيري خواهيد رسيد.(5)

جواني، نقطه ي قوت عمر انسان است که دو طرف آن را ضعف و سستي پوشانده است. خوشا به حال کسي که ارزش اين نقطه ي قوت را بداند و از آن بيش ترين محصول را برداشت کند.

 در احاديث، به استفاده ي بهينه از جواني سفارش شده است. از دست دادن دوران جواني، غم و اندوه و پشيماني هاي بسيار در پي دارد. امام علي عليه السلام مي فرمايد: دو چيز است که کسي قدر آنها را نمي شناسد مگر آن گاه که آنها را از دست بدهد: جواني و تندرستي.(6) جواني به قدري ارزشمند است که رسول خدا صلي الله عليه واله فرمود: در روز قيامت، پيش از آن که انسان قدم از قدم بردارد، از چهار چيز از او سؤال مي شود: ... درباره ي جواني او مي پرسند که چگونه آن را فرسوده ساخت؟(7) نيز فرمودند: پنج چيز را پيش از آن که از دست برود قدر بدان:... جواني ات را پيش از اين که پير شوي.(8)

اي کاش

نيز فرمود: خداوند فرشته اي دارد که هر شب فرود مي آيد و ندا مي کند: اي بيست ساله ها جديت کنيد و براي آخرت خويش تلاش نماييد.(9) کمتر کسي است که در دوران پيري تأسف بر جواني از دست رفته نخورد. اميد است جوانان عزيز پيش از آن که گرفتار تأسف بيهوده شوند، تا فرصت دارند از نيرو و استعدادهاي سرشار خود بهتر و در جهت صحيح بهره گيرند؛ زيرا در فصل جواني، زمينه ي پيشرفت آماده است و اتلاف وقت، از دست دادن فرصتها و به کار نگرفتن توانمندي ها و استعدادها، خسارت جبران ناپذيري را به دنبال خواهد داشت. کاميابي و موفقيت در زندگي و عزت و سربلندي هميشگي، در گرو استفاده ي خوب از جواني است. پس ضرورت دارد که جوانان هر از چند گاهي به اوضاع کنوني خود نظر بياندازند و اهداف، تفکرات و انديشه هاي خود را مورد بازنگري قرار دهند.

 

پاورقي ها:

1- سيره ي حلبي، ج 3، ص 120؛ اسدالغابه، ج 4، ص 369.

2- الحديث، ج 1؛ ص 342.

3- همان، ج 6، ص 7.

4- همان، ص 349.

5- سوره ي روم، آيه 54.

6- غرر الحکم، حديث، ج 1، ص 343.

7- بحارالانوار، ج 7، ص 258.

8- همان، ج 68، ص 180.

9- مستدرک، ج 12، ص 157.

 

برگرفته از کتاب" جوان موفق" ،نوشته عباس رحيمي

 

نوشته شده توسط بچــه های دارالــقرآن در دوشنبه 12 مرداد1388 ساعت 18

حضرت علي اکبر

حضرت علي اكبر (ع) فرزند ابي عبدالله الحسين(ع) بنا به روايتي در يازدهم شعبان،(1)سال43 قمري در مدينه منوره ديده به جهان گشود.

پدر گرامي اش امام حسين بن علي بن ابي طالب (ع) و مادر محترمه اش ليلي بنت ابي مرّه بن عروه بن مسعود ثقفي است.(2)

در کتاب اعلام النساء آمده :هِيَ مِن فَواضِلِ نِساءِ عَصرِها

ولي تاريخ ولادت و وفاتش معلوم نيست،همچنان که آمدن او در کربلا معلوم نيست،وَ لَعَلَّها کانَت مُتَوَفّاه قَبلَ الطَّفِّ

يعني شايد {ليلي}قبل از جريان کربلا از دنيا رفته باشد.

درسنّ شريف حضرت علي اکبر به هنگام شهادت، اختلاف است. برخي مي گويند هجده ساله، برخي مي گويند نوزده ساله و عده اي هم مي گويند بيست و پنج ساله بود.(3)

ابوالفرج اصفهاني از مغيره روايت كرد: روزي معاويه بن ابي سفيان به اطرافيان و هم نشينان خود گفت: به نظر شما سزاوارترين و شايسته ترين فرد امت به امر خلافت كيست؟ اطرافيان گفتند: جز تو كسي را سزاوارتر به امر خلافت نمي شناسيم! معاويه گفت: اين چنين نيست. بلكه سزاوارترين فرد براي خلافت، علي بن الحسين(ع)است كه جدّش رسول خدا(ص) مي باشد و در وي شجاعت و دليري بني هاشم، سخاوت بني اميه و فخر و فخامت ثقيف تبلور يافته است. (4)

اما از اين كه وي از امام زين العابدين(ع)، فرزند ديگر امام حسين(ع) بزرگتر يا كوچك تر بود، اتفاقي ميان مورخان و سيره نگاران نيست. روايتي از امام زين العابدين(ع) نقل شده كه دلالت دارد بر اين كه وي از جهت سن كوچك تر از علي اكبر(ع) بود. آن حضرت فرمود: كان لي اخ يقال له عليّ اكبر منّي قتله الناس ...(5)مقبره حضرت علي اكبر عليه السلام در كربلاي معلي پايين پاي اباعبدالله الحسين عليه السلام است و در سلام زيارت عاشورا منظور از وعلي علي ابن الحسين آقا علي اكبر عليه السلام مي باشد.

امام حسين (ع) در تربيت وي و آموزش قرآن ومعارف اسلامي و اطلاعات سياسي و اجتماعي به آن جناب تلاش بليغي به عمل آورد و از وي يك انسان كامل و نمونه ساخت و شگفتي همگان، از جمله دشمنانشان را بر انگيخت.

نقل است روزي علي اكبر(ع) به نزد والي مدينه رفته و از طرف پدر بزرگوارشان پيغامي را خطاب به او ميبرد، در آخر والي مدينه از علي اكبرسئوال كرد نام تو چيست؟ فرمود: علي سئوال نمود نام برادرت؟ فرمود: علي آن شخص عصباني شد، و چند بار گفت: علي، علي، علي، « ما يُريدُ اَبُوك؟ » پدرت چه مي خواهد، همه اش نام فرزندان را علي مي گذارد، اين پيغام را علي اكبر(ع) نزد اباعبدالله الحسين (ع) برد، ايشان فرمود : والله اگر پروردگار دهها فرزند پسر به من عنايت كند نام همه ي آنها را علي مي گذارم و اگر دهها فرزند دختر به من عطا، نمايد نام همه ي آنها را نيز فاطمه مي گذارم.

درباره شخصيت علي اكبر(ع) گفته شد، كه وي جواني خوش چهره، زيبا، خوش زبان و دلير بود و از جهت سيرت و خلق و خوي و صباحت رخسار، شبيه ترين مردم به پيامبر اكرم(ص) بود و شجاعت و رزمندگي را از جدش علي ابن ابي طالب (ع) به ارث برده و جامع كمالات، محامد و محاسن بود. (6)

روز عاشورا وقتى اذن ميدان طلبيد و عازم جبهه پيكار شد، امام حسين (ع) چهره به آسمان گرفت و گفت:«اللّهم اشهد على هؤلاء القوم فقد برز اليهم غلام اشبه الناس برسولك محمد خلقا و خلقا و منطقا و كنا اذا اشتقنا الى رؤية نبيك نظرنا اليه...».

شجاعت و دلاورى حضرت على اكبر(ع) و رزم آورى و بصيرت دينى و سياسى او، در سفر كربلا بويژه در روز عاشورا تجلى كرد. سخنان و فداكاريهايش دليل آن است. وقتى امام حسين (ع) از منزلگاه «قصر بنى مقاتل» گذشت، روى اسب چشمان او را خوابى ربود و پس از بيدارى «انا لله و انا اليه راجعون» گفت و سه بار اين جمله و حمد الهى را تكرار كرد. حضرت على اكبر (ع) وقتى سبب اين حمد و استرجاع را پرسيد، حضرت فرمود: در خواب ديدم سوارى مي ‏گويد اين كاروان به سوى مرگ مي ‏رود. پرسيد: مگر ما بر حق نيستيم؟ فرمود: چرا. پس گفت: «فاننا اذن لا نبالى ان نموت محقين» پس باكى از مرگ در راه حق نداريم!

در روز عاشورا پس از شهادت ياران امام، اولين كسى كه اجازه ميدان طلبيد تا جان را فداى دين كند، او بود. اگر چه به ميدان رفتن او بر اهل بيت و بر امام بسيار سخت بود، ولى از ايثار و روحيه جانبازى او جز اين انتظار نبود. وقتى به ميدان مي ‏رفت، امام حسين (ع) در سخنانى سوزناك به آستان الهى، آن قوم ناجوانمرد را كه دعوت كردند ولى تيغ به رويشان كشيدند، نفرين كرد. على اكبر چندين بار به ميدان رفت و رزمهاى شجاعانه ‏اى با انبوه سپاه دشمن نمود. پس از شهادت، امام حسين (ع) صورت بر چهره خونين حضرت على اكبر (ع) نهاد و دشمن را باز هم نفرين كرد: «قتل الله قوما قتلوك...».

در روايتي به نقل از شيخ جعفر شوشتري در كتاب خصائص الحسينيه آمده است: اباعبدالله الحسين هنگامي كه علي اكبر را به ميدان مي فرستاد، به لشگر خطاب كرد و فرمود:« يا قوم، هولاءِ قد برز عليهم غلام، اَشبهُ الناس خَلقاً و خُلقاً و منطقاً برسول الله....... اي قوم، شما شاهد باشيد، پسري را به ميدان مي فرستم، كه شبيه ترين مردم از نظر خلق و خوي و منطق به رسول الله (ص) است بدانيد هر زمان ما دلمان براي رسول الله(ص) تنگ مي شد نگاه به وجه اين پسر مي كرديم.

امام حسين (ع) در تربيت وي و آموزش قرآن ومعارف اسلامي و اطلاعات سياسي و اجتماعي به آن جناب تلاش بليغي به عمل آورد و از وي يك انسان كامل و نمونه ساخت و شگفتي همگان، از جمله دشمنانشان را بر انگيخت.

حضرت على اكبر (ع)، نزديكترين شهيدى است كه با امام حسين«ع» دفن شده است. مدفن او پايين پاى ضريح مقدس اباعبد الله الحسين«ع»، در کربلاي معلّي قرار دارد.

به هر روي علي اكبر(ع) در ماجراي عاشورا حضور فعال داشت و در تمام حالات در كنار پدرش امام حسين(ع)بود و با دشمنانش به سختي مبارزه مي كرد. شيخ جعفر شوشتري در خصائص نقل مي كند: هنگامي كه اباعبد الله الحسين عليه السلام در كاروان خود حركت به سمت كربلا مي كرد، حالتي به حضرت(ع) دست داد بنام نوميه و در آن حالت مكاشفه اي براي حضرت(ع) رخ داد، از آن حالت كه خارج شد استرجاع كرد: و فرمود: «انا لله و انا اليه راجعون » علي اكبر(ع) در كنار پدر بود، و مي دانست امام بيهوده كلامي را به زبان نمي راند، سئوال نمود، پدرجان چرا استرجاع فرمودي؟: حضرت بلادرنگ فرمود: الان ديدم اين كاروان مي رود به سمت قتلگاه و مرگ درانتظار ماست، علي اكبر(ع) سئوال نمود: پدر جان مگر ما بر حق نيستيم؟ حضرت فرمود: آري ما بر حق هستيم. علي اكبر (ع) عرضه داشت: پس از مرگ باكي نداريم،گفتني است، با اين كه حضرت علي اكبر(ع) به سه طايفه معروف عرب پيوند و خويشاوندي داشته است، با اين حال در روز عاشورا و به هنگام نبرد با سپاهيان يزيد، هيچ اشاره اي به انتسابش به بني اميه و ثفيف نكرد، بلكه هاشمي بدون و انتساب به اهل بيت(ع) را افتخار خويش دانست و در رجزي چنين سرود:

أنا عَلي بن الحسين بن عَلي

نحن بيت الله آولي يا لنبيّ

أضربكَم با لسّيف حتّي يَنثني

ضَربَ غُلامٍ هاشميّ عَلَويّ

وَ لا يَزالُ الْيَومَ اَحْمي عَن أبي

تَاللهِ لا يَحكُمُ فينا ابنُ الدّعي

وي نخستين شهيد بني هاشم در روز عاشورا بود و در زيارت شهداي معروفه نيز آمده است:السَّلامُ عليكَ يا اوّل قتيل مِن نَسل خَيْر سليل. (7)

علي اكبر(ع) درنبرد روز عاشورا دويست تن از سپاه عمر سعد را در دو مرحله به هلاكت رسانيد و سرانجام مرّه بن منقذ عبدي بر فرق مباركش ضربتي زد و او را به شدت زخمي نمود. آن گاه ساير دشمنان، جرأت و جسارت پيدا كرده و به آن حضرت هجوم آوردند و وي را آماج تيغ شمشير و نوك نيزه ها نمودند و مظلومانه به شهادتش رسانيدند.

امام حسين(ع) در شهادتش بسيار اندوهناك و متأثر گرديد و در فراقش فراوان گريست و هنگامي كه سر خونين اش را در بغل گرفت، فرمود:ولدي علي عَلَي الدّنيا بعدك العفا.(8)

فرز ندم علي ،ديگر بعد از تو اف بر اين دنيا

حضرت على اكبر (ع)، نزديكترين شهيدى است كه با امام حسين«ع» دفن شده است. مدفن او پايين پاى ضريح مقدس اباعبد الله الحسين«ع»، در کربلاي معلّي قرار دارد.

نويسنده: حسن نجفي

پي نوشت ها:

1- مستدرك سفينه البحار (علي نمازي)، ج 5، ص 388

2- أعلام النّساء المؤمنات (محمد حسون و امّ علي مشكور)، ص 126؛ مقاتل الطالبين (ابوالفرج اصفهاني)، ص 52.

3- مقاتل الطالبين، ص 52؛ منتهي الآمال (شيخ عباس قمي)، ج 1، ص 373 و ص 464

4- الارشاد، ص 458

5- نسب قريش (مصعب عبن عبدالله زبيري)، ص 85، الطبقات الكبري (محمد بن سعد زهري)، ج 5، ص 211

6- منتهي الامال ، ج1، ص

7- منتهي الآمال، ج 1، ص 375

8- همان

 

نوشته شده توسط بچــه های دارالــقرآن در دوشنبه 12 مرداد1388 ساعت 18

امداد غیبی

 

در مطلب پیشین به معنای ایمان به غیب از زبان شهید آیت الله مطهری پرداختیم. در این مطلب در صددیم تا شرایط بهرمندی از این ایمان در سراسر زندگی را بیاموزیم.

البته مدد غیبی شرایطی دارد؛ معنایش این نیست که ما در خانه مان بنشینیم و بگوییم: ای غیب بیا به من مدد بده! نه، مدد غیبی، قانون و شرایط دارد. پس عمده این است که ما ایمان به غیب و ایمان به مددهای غیبی در یک شرایط معین داشته باشیم.

اصلاً وحی خود مدد غیبی است ولی در مقیاس اجتماع بشر. آنجا که دیگر پای علم بشر، پای فعالیت بشر نمی رسد، آنجا که دیگر پای حس نمی رسد، پای عقل و فکر نمی رسد، خداوند به وسیله ی یک عده به نام «پیامبران» بشر را هدایت و راهنمایی می کند، از غیب مدد می رساند. آنجا که جای عجز و ناتوانی بشر است، دیگر بشر فعالیت خودش را کرده است، کار خودش را انجام داده است، ناتوان است و در قدرت او نیست، جای مدد غیبی است. قرآن درباره ی پیغمبر اکرم می فرماید: و اذکروا نعمة الله علیکم اذ کنتم اعداءً فالّف بین قلوبکم فاصحبحتم بنعمته اخواناً و کنتم علی شفا حفرةٍ من النّار فانقذکم منها(1) ای مردم! این نعمت خدا را فراموش نکنید که شما (یعنی شما مردم، شما بشرها، شما انسانها؛ نه تنها شما عربها، بلکه همه ی انسانها) به یک پرتگاه بسیار خطرناکی رسیده بودید و عن قریب سقوط قطعی می کردید. خداوند به وسیله ی این پیغمبر شما را نجات داد، به شما آزادی داد، شما را خلاص کرد. این مدد غیبی است. و چقدر برای زندگی فردی و اجتماعی انسان، این ایمان مفید و نگهدارنده است!

یک حمایتهای غیبی و نهانی هست بالاتر از عقل و فهم و فکر

من نمی دانم با چنین اشخاصی برخورد کرده اید یا نه؛ من برخورد کرده ام و خودم در زندگی شخصی ام چنین تجربه هایی دارم که انسان گاهی این جور احساس می کند که اگر آن راهی را که خدا برای او معین کرده است برود، یک تأییدهایی، یک حمایتهای غیبی و نهانی هست بالاتر از عقل و فهم و فکر او که برای او کار می کند، و چقدر یک چنین ایمانی آدم را نگه می دارد و برای زندگی انسان مفید است!

داستان آیت الله بروجردی و رفتن به مشهد

داستانی الآن یادم افتاد، دریغ است که آن را نگویم: مرحوم آیت الله بروجردی (اعلی الله مقامه). مردی بود در حقیقت با تقوا و به راستی موحد. نگویید هر کس مرجع تقلید شد، البته موحد هست. توحید هم مراتب دارد. بله اگر به مقیاس ما و شما حساب کنیم مراجع تقلید درجات خیلی بالاتراز توحید من و شما را دارند ولی وقتی که من می گویم موحد، یک درجه ی خیلی عالی را می گویم. او کسی بود که اساساً توحید را در زندگی خودش لمس می کرد، یک اتکاء و اعتماد عجیبی به دستگیریهای خدا داشت.

آیت الله العظمی سید حسین بروجردی

سال اولی بود که ایشان به قم آمده بودند. تصمیم گرفته بودند به مشهد بروند. مثل اینکه نذرگونه ای داشتند؛ در آن وقت که بیمار شده بودند (آن بیماری معروف که احتیاج به جراحی پیدا کردند و ایشان را از بروجردی به تهران آوردند و عمل کردند و بعد به درخواست علمای قم به قم رفتند) در دلشان نذر کرده بودند که اگر خداوند به ایشان شفا عنایت بفراید، به زیارت حضرت رضا علیه السلام بروند. بعد از شش ماه که در قم ماندند و تابستان پیش آمد، تصمیم گرفتند به مشهد بروند.

 یک روز در جلسه ی دوستان و به اصطلاح اصحابشان طرح می کنند که من می خواهم به مشهد بروم، هر کس همراه من می آید اعلام کند. اصحابشان عرض می کنند: بسیار خوب، به شما عرض می کنیم. یکی از اصحاب خاصشان که هم اینکه یکی از مراجع تقلید است برای من نقل کرد که ما دور هم نشستیم، کنکاش کردیم، فکر کردیم که مصلحت نیست آقا بروند مشهد، چرا؟ چون آقا را ما می شناختیم و به طور کلی مردم ایران نمی شناختند. بنابراین تجلیلی که شایسته ی مقام  این مرد بزرگ هست، نمی شود.بگذارید ایشان یکی دو سال دیگر بمانند. برای نذرشان هم که صیغه نخوانده اند که نذر شرعی باشد. در دلشان این نیت را کرده اند. بعد که معروف شدند و مردم ایران ایشان را شناختند، با تجلیلی که شایسته شان است بروند. تصمیم گرفتیم که اگر دوباره فرمودند، ایشان را منصرف کنیم.

هیچ یک از این تفضّلات تدبیر نبوده است، همه تقدیر بوده است

 بعد از چند روز باز در جلسه گفتند: از آقایان چه  کسی همراه من می آید؟ هر کدام از دوستانشان حرفی زدند و بهانه ای تراشیدند. یکی گفت: ای آقا! شما تازه از بیماری برخاسته اید (آن وقت فقط اتومبیل بود و هواپیما نبود)، ناراحت می شوید، ممکن است بخیه ها باز شود. دیگری چیز دیگری گفت. ولی از زبان یکی از رفقا درز کرد که چرا شما نباید به مشهد بروید. جمله ای گفت که آقا درک کرد اینها که می گویند به مشهد نرو، به خاطر این است که می گویند هنوز مردم ایران شما را نمی شناسند و تجلیلی که شایسته ی شماست به عمل نمی آید. آقا تا این جمله را شنید تکانی خورد (آن وقت ایشان هفتاد سالشان بود) و گفت: هفتاد سال از خداوند در این مدت تفضّلاتی به من کرده است و هیچ یک از این تفضّلات تدبیر نبوده است، همه تقدیر بوده است. فکر من همیشه این بوده که ببینم وظیفه ام در راه خدا چیست. هیچ وقت فکر نکرده ام که من در راهی که می روم ترقی می کنم یا تنزل، شخصیت پیدا می کنم یا پیدا نمی کنم؛ فکرم همیشه این بوده که وظیفه ی خودم را انجام بدهم. هر چه پیش آید، تقدیر الهی است. زشت است در هفتاد سالگی، خودم برای خودم تدبیر کنم. وقتی که خدایی دارم، وقتی که عنایت حق را دارم، وقتی که خودم را به صورت یک بنده و یک فرد می بینم، خدا هم مرا فراموش نمی کند. خیر، می روم.

و دیدیم این مرد از روزی که فوت کرد، روز به روز خداوند بر عزت او افزود. آیا آیت الله بروجردی، نعوذبالله- با خدا قوم و خویشی داشت که مورد تفضّل و یا عنایت حق باشد؟ ابداً. امدادهای الهی به افراد، به اجتماعات و به بشریت حسابی دارد.

نور

پیغمبر اکرم درباره ی مهدی موعود فرمود:یُبعثُ فی اُمّتی علی اختلافٍ مِنَ النّاس و زلازل یرضی عنه ساکن السّماء و ساکنُ الارض و یقسّم المال صحاحاً.قالوا: «و ما صحاحاً یا رسول الله!» قال: یُقَسِّمُ بینهم بالسَّویَّة(2).

ترجمه:او زمانی برانگیخته می شود که در میان مردم  اختلافات فراوان است و بوسیله او تمامی ساکنان زمین و آسمان خشنود می گردند و مال و ثروت را به درستی تقسیم خواهد کرد.آنگاه پرسیدند: ای پیامبر خدا !این تقسیم درست چگونه است ؟ فرمودند:او میان مردم به یکسان و اندازه قسمت می کند.

خدا هرگز دنیا را بی صاحب نگذاشته است و بی صاحب هم نخواهد گذاشت. آن وقتی که کار دنیا می کشد به آنجا که واقعاً بشریت در خطر است، خدا بشریت را به وسیله ی یک بشر نجات می دهد.

آیا تمامی مردم چنین نگاهی به آینده نه چندان دور  تاریخ دارند و یا اینکه چنین امید و آرمانی تنها از دل ادیان الهی بر می خیزد برای پاسخ به این پرسش مطلب آینده را مطالعه بفرمایید.

برگرفته از کتاب آزادی های معنوی شهید مطهری

پاورقی ها:1- آل عمران / 103.    2- منتخب الاثر، ف 2، ب 1، ح 14.

 

نوشته شده توسط بچــه های دارالــقرآن در شنبه 10 مرداد1388 ساعت 15

 

نوشته شده توسط بچــه های دارالــقرآن در جمعه 9 مرداد1388 ساعت 8

"منتظر مطالب بعدی ما باشید"